آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )

31

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )

لب نهر آبى به جاليز هندوانه رسيديم . گارى ديگرى از طرف مشهد مىآمد . هر دو گارى - ما و ايشان - پياده شديم . گاريچىها به معاوضهء اسبهاى گارى پرداختند . ما هم به مبادلهء پول و هندوانه . قدرى خورديم و قدرى برداشتيم ، روانه شديم . - سه ساعت از دسته گذشته وارد مهماندوست شده ، در قهوه‌خانه منزل نموديم . نهار نان و عسل و تخم‌مرغ و هندوانه و پياز خورديم . يك ساعت و ربع در آنجا توقف نموده اسبها را هم علوفه دادند . - چهار ساعت و ربع از دسته گذشته حركت كرديم . يك فرسخ مسافت طى نموده . - پنج ساعت و ربع از دسته گذشته وارد نعيم‌آباد « 1 » شديم . قنات آبى داشت ، آب خوبى نبود ؛ گفتند : « اين آب از معدن گچ مىآيد . » با جناب مشير به صحبت مشغول شديم و از قوّت و قدرت ، مذاكره مىكرديم و از معجزه ، سخن مىرانديم . جناب ايشان يد قدرت‌نما دراز نموده ، كوزهء آب - كه منحصر بفرد بود - بردارند . به محض رسيدن دست به دستهء كوزه و خرد شدن تمام آن يكى بود . عرض كردم : « در حقيقت اين از شما كرامت بلكه يد بيضا « 2 » بود ! » خنديدند و تصديقم فرمودند . بعد اسبهاى گارى را عوض نموده با سورچى ديگر روانهء ده ملّا « 3 » شديم . - پنج ساعت و ربع به غروب مانده وارد ده ملّا شديم . سه ربع ساعت توقف كرده ، بعد حركت نموده ، چهار ساعت [ و ] نيم به غروب مانده به طرف شاهرود روانه شديم . - دو ساعت و نيم به غروب مانده به قهوه‌خانه چاله خوريان رسيديم . قدرى توقف كرده فريضه را ادا نموديم . جناب مشير ، دملى در پشت داشتند ، منفجر شده بود ، قدرى از خواندن نماز احتياط مىنمودند ؛ هرچه عرض مىكردم : « خون قروح و جروح هر مقدار باشد از براى مصلّى

--> ( 1 ) . نعيم‌آباد : دهى است از دهستان دامنكوه بخش حومهء شهرستان دامغان . « لغت نامه » ( 2 ) . يد بيضا : دست سپيد و درخشان . [ اشاره به معجزهء حضرت موسى ( ع ) : طه / 22 ؛ نمل / 12 ؛ قصص / 32 ] ( 3 ) . ده‌ملّا . دهى جز دهستان زيراستاق بخش مركزى شهرستان شاهرود . « لغت نامه »